تبلیغات
پیش مرگ
جامعه ای که فدایی ندارد، محکوم به نابودی است. (شهید دستغیب)
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392
نظرات
«آدم مست باشه ولی پَست نباشه»

تا بوده، مست ها همون پست ها بودند!
وقتی مستی حتی صلاحیت رانندگی هم نداری؛ چطور میخوای پست نباشی؟
آدم تو مستی كارهایی میكنه و حرف هایی میزنه كه تو هشیاری اگر بزنی اش هم حاضر نیست یكی از اونها رو انجام بده.
بعضی تو مستی اصلا یادشون میره آدم اند و كارهایی می كنند كه شاید از حیوون هم برنیاد!
گُم كردن راه توالت و گند زدن به خودشون كمترین هاشه.
خودت ببین و قضاوت كن:
(البته من تصاویری رو انتخاب كردم كه خیلی آبروریزی نداشته. بعضی اش واقعا شرم آوره و غیر قابل انتشار)





مرتبط با: متفرقه ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : سه شنبه 12 آذر 1392
نظرات

 ترجیح می دهم با كفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فكر كنم؛

تا اینكه در مسجد بنشینم و به كفش هایم فكر كنم.

با احترام به گوینده ی این جمله؛

چون خیلی ها تو وبلاگ شون این جمله رو آوردند چند خط نظرمو میگم:

اگر ما نتونیم در مسجد از فکر کفش هامون خلاص بشیم، در خیابانِ هزار رنگ چطور می تونیم اون همه چیز رو رها کنیم و روی خدا تمرکز کنیم؟

اگر نمی تونیم از خیر کفش هامون بگذریم خُب راه داره. کفش مون رو میزنیم زیر بغلمون تا دلمون بیرون مسجد و توی کفش هامون جا نمونه.

نامردیه به خاطر عیب خودمون (که واقعا عیب همه مون هست) مسجدِ خدا رو حذف کنیم و جاش خیابون بذاریم!!!

ایراد از خود ما آدم هاست نه كفش یا مسجد!

ما از این كفش ها زیاد داریم. دل مشغولی زیاد داریم.




مرتبط با: متفرقه ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : یکشنبه 10 آذر 1392
نظرات


 


در فرهنگ شفاهی مان می گوییم:
«پشت دستم را داغ كردم كه دیگر به كسی كمك كنم»
«به فلانی خوبی نیومده»
یا «آمدم صواب كنم كباب شدم»
یا «دستم نمك ندارد»
در نتیجه گزینشی كمك می كنیم.
بعضی آدم ها سوء استفاده گر یا فرصت طلب اند. بعضی دیگر قدردان نیستند. بعضی قدردان كه نیستند هیچ، حتی لگد هم می زنند!
ما اینها را از لیست خارج می كنیم. اگر بخواهیم خوبی به كسی بكنیم، می گردیم دنبال آدم های شایسته و اهل. كسی كه به اصلاح خودمون لیاقت داشته باشه بهش حال بدیم.
كسی با همین تصور خدمت امام حسین (ع) رفت و گفت:
إن المعروف أذا أصدی إلی غیره ضاع
اگر به انسان نا اهلی خوبی كنیم، زحمت مان هدر رفته است.

امام در پاسخ فرمودند:
لیس كذلك! ولكن تكون الصنیعة كوابل المطر، تصیب البر و الفاجر
اینطور نیست كه گفتی! خوبی كردن باید مانند رگبار باران باشد كه به نیكان و بدان برسد. (1)


اگر خدا هم بنا بود برای خوبی كردن به ما، دنبال آدم های اهل و شایسته می گشت، آیا هیچكدام از داشته های امروزمان برایمان می ماند؟
 فرهنگ غلطی است كه ما موقع كمك كردن نگاه میكنیم كه مثلا طرف آیا خودش میتونه این كار رو بكنه یا نه.
به عنوان مثال حتما باید روی هشتاد سال باشه تا در وسایل نقلیه عمومی بهش جا بدیم.
حتما باید علیل باشه تا بهش پیشنهاد كنیم كمی از وسایلش رو تا جایی براش ببریم.
دركل باید بیچاره شده باشه و تمام راه ها به روش بسته شده باشه تا ما آستین بالا بزنیم و كمكش كنیم.
به كسی بنزین میدیم كه روی ده كیلومتر با پمپ بنزین فاصله داره.
باید یك دست و یك پا نداشته باشه تا در پنچرگیری ماشین كمكش كنیم.
و ...
اما حقیقت این است در كمك كردن، ما كه كمك می كنیم مهم هستیم نه كمك شونده.
كمك كردن است كه فضیلت است و لیاقت و سعادت میخواهد نه مورد كمك واقع شدن!
پس اگر جایی به دلت نیافتاد كه گره از كسی باز كنی، نگو روزی اش نبود؛ نگو لیاقت نداشت؛
بگو روزی من نبود. من لیاقت نداشتم.
امام صادق (ع) فرمودند:
اعلم أن كل صنیعة صنعتها إلی أحد من الخلق فإنما اكرمت بها نفسك و زیّینت بها عرضك
بدان هر كار خیری كه در حق خلقی از مخلوقات خدا انجام دادی، با این عمل در حقیقت نفس خودت را تكریم كردی و روح خودت را زیبا ساختی. (2)

...............................
1. تحف العقول، ص 246
2. الجعفریات، ص236



نویسنده : جنات .
تاریخ : جمعه 24 آبان 1392
نظرات
چرا جملاتی مثل
چه غذایی رو دوست داری؟
فصل مورد علاقه ات چیه؟
از چه رنگی خوشت میاد؟

تبدیل شده اند به سوالات کلیدی ما در آشنایی ها و یافتن این نکته ی مهم که آیا ما باهم اشتراک شخصیتی داریم یا نه؟
گاهی در مواجهه با این سوال های نخ نما که اتفاقا در موقعیت های حساس و استراتژیکی مثل انتخاب دوست یا حتی همسر، پرسیده میشه؛ آدم بی اختیار یاد باغ وحش و ساکنان اش می افتد!


مثلا این سوال های کلیدی را از خرگوش ها اگر بپرسید؛ به شما جواب خواهند داد:
هویج - تابستان - نارنجی
و همین طور گوسفندها، سنجاب ها، فیل ها و خرس ها و ... همگی برای این سوال ها پاسخی دارند.
بعد ما هم همین ها را از هم بپرسیم؟
که بعد من جواب بدهم قرمه سبزی
و تو بگویی چه تفاهمی! من هم می میرم برای قرمه سبزی؟!
تو اگر خیلی مَردی بگو چقدر تحمل غذایی را داری که دوستش نداری؛
رنگی که از آن متنفری؛
و فصلی که حس خوبی به تو نمی دهد؛
اگر سوال های کلیدی شخصیت شناسی مان با ساکنان باغ وحش یکی باشد؛ لابد جایمان هم باید یکی باشد دیگر!!!



نویسنده : جنات .
تاریخ : پنجشنبه 23 آبان 1392
نظرات


شما از کجا قدرت می آورید؟
چطور حالتان جا می آید؟

چطور اضطراب و استرس را از خودتان دور می کنید؟
چگونه حال خودتان را خوب می کنید؟
چکار می کنید که انرژی تان چندبرابر شود و بیشتر کار کنید؟ بیشتر درس بخوانید؟
ما چون همه کپی از روی دست یکدیگر هستیم من الان فهرست تمام اینها را به شما میدهم:
بعضی چند پک سیگار که می کشند، انگار زنده می شوند!
بعضی نه، فقط یک دست قلیان حالشان را جا می آورد!
بعضی دیگر که خیلی به فکر سلامتی شان هم هستند، دوش آب سرد می گیرند.
بعضی دیگر در هوای خنک شب یا وقتی نم باران روی زمین زده، قدم می زنند و آرامش پیدا می کنند.
بعضی دیگر نفس عمیق می کشند و اینطوری استرس و اضطرابشان را کاهش می دهند.
بعضی وقتی حال روح شان خراب است هِی شکلات بالا می اندازند!
بعضی دیگر موسیقی گوش می کنند.
بعضی موقع استرس، به یخجال دخیل می بندند! هر موقع سراغش را می گیری در آشپزخانه است و دارد دنبال یک خوردنی می گردد! که چه؟ کنکور دارد! یا مثلا فصل امتحانات است!


همه ی عمر آویزان این وسیله ها هستیم!

تمرکز اعصاب می خواهیم، آدامش می جَویم.
تمدّد اعصاب می خواهیم، گیم می زنیم.
وب گردی می کنیم تا خستگی مان در بیاید و شارژ شویم!
بعد برق که می رود یا آن کشتی های معروف که رد میشن و اینترنت قطع میشه، مثل حشره ای که با مگس کُش زدند، تا شب تلو تلو می خوریم!
این ما هستیم!

بعد از آن طرف در یکسری افسانه ها نوشته اند که:
از علی  پرسیدند که در خیبر را چطور از جا کندی؟
حضرت علی هم فرمودند که:
ما قلعت باب خیبر ورمیت به خلف ظهری اربعین ذراعاً بقوّة جسدیة ولاحركة غذائیة لكنّی اُیّدت بقوّة ملكوتیّة ونفس بنور ربّها مضیئة (بحار الانوار،ج21/ص26)
من در خیبر را نه با قدرت جسمی و نه با قوت غذاهای مقوی، بلکه با قدرت الهی کندم.
روح!
قدرت روحی!
بگرد در روح خودت ببین چیزی داری که به دردت بخوره؟
چون در مصیبت عزیزان، بیماری های سخت و بلاها، دیگه از قلیون و آدامس و شکلات، 2 زار کار برنمیاد.

حسین  هم در کربلا با روحش بود که حسین شد.
درباره قدرت روحی امام حسین در کربلا، اینجا را بخوانید.

نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 22 آبان 1392
نظرات

بچه اش تصادف می کند و می میرد.
یک ماه که نمی شود طرف این مادر یا پدر رفت!

تعادل روحی اش را از دست می دهد. دلش به هیچ کاری نمی رود. زندگی اش فلج می شود.
هر صبح که از خواب بیدار می شود باید یادش بیاورند که بچه اش مرده.
اتاق بچه را قفل می کنند. هر چیزی که خاطراتش را زنده می کند از جلوی چشمش جمع می کنند.
حتی بعضی تمام لباس ها و وسایل شخصی متوفی را هم از خانه بیرون می ریزند چون معتقدند شگون ندارد حتی یک تکه لباسش در خانه بماند!!
تا 2-3 ماه این بنده خدا با خاطرات بچه اش زندگی می کند. کنج خانه می نشیند و زل می زند به دیوار و دیگر هیچ...
سیاه می پوشد. غذا نمی خورد. قیافه اش از 7 فرسخی داد می زند که عزادار کسی است.
زندگی را به دور و بری هایش هم زهر می کند.
تازه این تیپ آدم ها، سوژه ی خیلی فیلم ها هم هستند!
انگار ما در این مملکت آدم متعادل روحی نداریم که داستان فیلم ها همه بر محور چنین آدم هایی می چرخد!

هر سال هم همگی برای امام حسین روضه می گیریم و گریه می کنیم.
حسین هم فرزند داد. چندین فرزند در فاصله یک ظهر تا غروب آفتاب.
آخری که ذبح شد، بلافاصله خونش را به آسمان پاشید و اینطور به خدا گفت:

« ربّ إن تکن حبست عنّا النصر من السماء فاجعل ذلک لما هو خیر و انتقم لنا(1) و اجعل ما حلّ بنا فی العاجل ذخیرة لنا فی الآجل.»(2)
خدا اگر مصلحت را در این دیدی که هیچ امداد غیبی از آسمان به ما نرسد، پس خیر ما را در همین حوادث قرار بده. انتقام خون های ما را بگیر. آنچه را که امروز در این این دنیای فانی بر ما گذشت، ذخیره ی آخرت ما بگردان.(اجر این مصیبت ها را در آخرت به ما عطا کن.)
همین!
برای حسین همین چند جمله کافی است تا دوباره قد علم کند. به میدان برود و بجنگد.
ما اگر دو ماه وقت لازم داریم تا به بازیابی روحی برسیم؛ تا با داغ مان کنار بیاییم؛ بخاطر این است که کربلا را نمی فهمیم.
ما وقتی محرم ها نذری می دهیم، نذر سلامتی بچه هایمان می کنیم!

حتی بعضی جاها وقتی بین جمعیت می چرخند و پول جمع می کنند، بلند بلند می گویند داغ نبینی! سلامتی اهل خانه ات!
انگار خون بچه های ما از خون فرزندان حسین رنگین تر است!
وقتی فرزندان حسین را بلاگردان بچه های خودمان می کنیم، داغ شان هم فلج مان می کند.



00000000000000000000000000000000000000
1. الإرشاد، ج2/ص108 - الکامل، ج4/ص75
2. همان، ص286

مرتبط با: مناسبت ها ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 22 آبان 1392
نظرات
مهم نیست چند سال به روضه ی حسین (ع) رفتی.
چند دهه برای حسین (ع) سینه زدی.
چند محرم نذری پختی.
مهم این است که چقدر حسینی شدی!
ما با حسین  هم تجارت می کنیم!

سینه و زنجیری که می زنیم، اعلام آمادگی برای سر دادن نیست. ما فقط دنبال بیمه ی بدن هایمان هستیم!
برای حسین  خرج می دهیم و نذر سلامتی خانواده مان می کنیم!
برای بیمه ی ماشین هایمان هم از حسین (ع) خرج می کنیم!
انگار مال و اهل ما از اهل حسین  و اموال حسین  عزیز تر و قیمتی ترند!







مرتبط با: مناسبت ها ,