تبلیغات
پیش مرگ - عکس العمل نوح (ع) درمقابل انتقاد خدا
جامعه ای که فدایی ندارد، محکوم به نابودی است. (شهید دستغیب)
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : جنات .
تاریخ : جمعه 26 مهر 1392
نظرات

برداشت اول:نوح

نوح بر روی عرشه ی كشتی ایستاده بود و كشتی بر روی دریای متلاطم.

عده ی كمی با او در كشتی بودند و اكثر مردم در میان امواج دست و پا می زدند.

از آن جمعیت در حال غرق شدن، یكی بود كه پاره ی تنش بود. پسرش بود.

نوح 950 سال داشت و شاید صدها سال بود كه پدر این پسر بود!

صدها سال بود كه او پاره ی تنش بود و طاقت نداشت ببیند پسرش در مقابل چشمانش غرق می شود.

به آسمان نگاه كرد و گفت: خدایا! پسرم!

 

برداشت دوم: خدا

خدا چشمان خیس نوح را دید. كسی كه 950 سال بود كه از خدا می گفت و مسخره می شد.

خدا به نوح گفت: او ربطی به تو ندارد.

او پسر تو نیست.

چیزی كه نمی دانی و نمی شناسی از من نخواه.

مباد كه چون جاهلان سخن بگویی.

 

برداشت سوم: نوح

نوح نه پا به زمین كوبید. نه عذر و بهانه آورد. نه توجیه كرد و نه اصرار!

نگاه از آسمان دزدید و گفت:

مرا ببخش!غلط كردم! *

 

برداشت چهارم: ما

عكس العمل نوح  در مقابل انتقاد خدا، تنها پذیرش بود.

اگر كسی از ما انتقاد كند، ما چه عكس العملی نشان می دهیم؟

تكذیب می كنیم؟ از حیثیت مان دفاع می كنیم؟ بهانه می آوریم یا اینطور بی حاشیه می پذیریم؟

 

 ................................

برگرفته از آیات 45 تا 47 سوره ی هود



می توانید دیدگاه خود را بنویسید
chocolate دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 03:44 ب.ظ
Hi there, I read your new stuff like every week. Your
writing style is awesome, keep up the good work!
chocolate دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 08:25 ب.ظ
My brother suggested I would possibly like this blog.

He was once totally right. This publish truly made my day. You can not believe simply how a lot time
I had spent for this info! Thanks!
Foot Problems سه شنبه 17 مرداد 1396 09:02 ق.ظ
I'm curious to find out what blog platform you have been using?

I'm having some small security issues with my latest website and I would like to find something more safe.
Do you have any solutions?
aks-eshgh.mihanblog.com شنبه 10 تیر 1396 04:24 ق.ظ
Today, I went to the beach front with my children. I found a
sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the shell to her
ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is entirely off topic but I had to tell someone!
absentdoctrine900.exteen.com سه شنبه 2 خرداد 1396 06:49 ب.ظ
I quite like reading through an article that will make people think.
Also, many thanks for allowing me to comment!
BHW شنبه 12 فروردین 1396 12:16 ق.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also pay
a quick visit this blog on regular basis to get updated from most up-to-date news update.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر