تبلیغات
پیش مرگ - مطالب آبان 1392
جامعه ای که فدایی ندارد، محکوم به نابودی است. (شهید دستغیب)
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : جنات .
تاریخ : جمعه 24 آبان 1392
نظرات
چرا جملاتی مثل
چه غذایی رو دوست داری؟
فصل مورد علاقه ات چیه؟
از چه رنگی خوشت میاد؟

تبدیل شده اند به سوالات کلیدی ما در آشنایی ها و یافتن این نکته ی مهم که آیا ما باهم اشتراک شخصیتی داریم یا نه؟
گاهی در مواجهه با این سوال های نخ نما که اتفاقا در موقعیت های حساس و استراتژیکی مثل انتخاب دوست یا حتی همسر، پرسیده میشه؛ آدم بی اختیار یاد باغ وحش و ساکنان اش می افتد!


مثلا این سوال های کلیدی را از خرگوش ها اگر بپرسید؛ به شما جواب خواهند داد:
هویج - تابستان - نارنجی
و همین طور گوسفندها، سنجاب ها، فیل ها و خرس ها و ... همگی برای این سوال ها پاسخی دارند.
بعد ما هم همین ها را از هم بپرسیم؟
که بعد من جواب بدهم قرمه سبزی
و تو بگویی چه تفاهمی! من هم می میرم برای قرمه سبزی؟!
تو اگر خیلی مَردی بگو چقدر تحمل غذایی را داری که دوستش نداری؛
رنگی که از آن متنفری؛
و فصلی که حس خوبی به تو نمی دهد؛
اگر سوال های کلیدی شخصیت شناسی مان با ساکنان باغ وحش یکی باشد؛ لابد جایمان هم باید یکی باشد دیگر!!!



نویسنده : جنات .
تاریخ : پنجشنبه 23 آبان 1392
نظرات


شما از کجا قدرت می آورید؟
چطور حالتان جا می آید؟

چطور اضطراب و استرس را از خودتان دور می کنید؟
چگونه حال خودتان را خوب می کنید؟
چکار می کنید که انرژی تان چندبرابر شود و بیشتر کار کنید؟ بیشتر درس بخوانید؟
ما چون همه کپی از روی دست یکدیگر هستیم من الان فهرست تمام اینها را به شما میدهم:
بعضی چند پک سیگار که می کشند، انگار زنده می شوند!
بعضی نه، فقط یک دست قلیان حالشان را جا می آورد!
بعضی دیگر که خیلی به فکر سلامتی شان هم هستند، دوش آب سرد می گیرند.
بعضی دیگر در هوای خنک شب یا وقتی نم باران روی زمین زده، قدم می زنند و آرامش پیدا می کنند.
بعضی دیگر نفس عمیق می کشند و اینطوری استرس و اضطرابشان را کاهش می دهند.
بعضی وقتی حال روح شان خراب است هِی شکلات بالا می اندازند!
بعضی دیگر موسیقی گوش می کنند.
بعضی موقع استرس، به یخجال دخیل می بندند! هر موقع سراغش را می گیری در آشپزخانه است و دارد دنبال یک خوردنی می گردد! که چه؟ کنکور دارد! یا مثلا فصل امتحانات است!


همه ی عمر آویزان این وسیله ها هستیم!

تمرکز اعصاب می خواهیم، آدامش می جَویم.
تمدّد اعصاب می خواهیم، گیم می زنیم.
وب گردی می کنیم تا خستگی مان در بیاید و شارژ شویم!
بعد برق که می رود یا آن کشتی های معروف که رد میشن و اینترنت قطع میشه، مثل حشره ای که با مگس کُش زدند، تا شب تلو تلو می خوریم!
این ما هستیم!

بعد از آن طرف در یکسری افسانه ها نوشته اند که:
از علی  پرسیدند که در خیبر را چطور از جا کندی؟
حضرت علی هم فرمودند که:
ما قلعت باب خیبر ورمیت به خلف ظهری اربعین ذراعاً بقوّة جسدیة ولاحركة غذائیة لكنّی اُیّدت بقوّة ملكوتیّة ونفس بنور ربّها مضیئة (بحار الانوار،ج21/ص26)
من در خیبر را نه با قدرت جسمی و نه با قوت غذاهای مقوی، بلکه با قدرت الهی کندم.
روح!
قدرت روحی!
بگرد در روح خودت ببین چیزی داری که به دردت بخوره؟
چون در مصیبت عزیزان، بیماری های سخت و بلاها، دیگه از قلیون و آدامس و شکلات، 2 زار کار برنمیاد.

حسین  هم در کربلا با روحش بود که حسین شد.
درباره قدرت روحی امام حسین در کربلا، اینجا را بخوانید.

نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 22 آبان 1392
نظرات

بچه اش تصادف می کند و می میرد.
یک ماه که نمی شود طرف این مادر یا پدر رفت!

تعادل روحی اش را از دست می دهد. دلش به هیچ کاری نمی رود. زندگی اش فلج می شود.
هر صبح که از خواب بیدار می شود باید یادش بیاورند که بچه اش مرده.
اتاق بچه را قفل می کنند. هر چیزی که خاطراتش را زنده می کند از جلوی چشمش جمع می کنند.
حتی بعضی تمام لباس ها و وسایل شخصی متوفی را هم از خانه بیرون می ریزند چون معتقدند شگون ندارد حتی یک تکه لباسش در خانه بماند!!
تا 2-3 ماه این بنده خدا با خاطرات بچه اش زندگی می کند. کنج خانه می نشیند و زل می زند به دیوار و دیگر هیچ...
سیاه می پوشد. غذا نمی خورد. قیافه اش از 7 فرسخی داد می زند که عزادار کسی است.
زندگی را به دور و بری هایش هم زهر می کند.
تازه این تیپ آدم ها، سوژه ی خیلی فیلم ها هم هستند!
انگار ما در این مملکت آدم متعادل روحی نداریم که داستان فیلم ها همه بر محور چنین آدم هایی می چرخد!

هر سال هم همگی برای امام حسین روضه می گیریم و گریه می کنیم.
حسین هم فرزند داد. چندین فرزند در فاصله یک ظهر تا غروب آفتاب.
آخری که ذبح شد، بلافاصله خونش را به آسمان پاشید و اینطور به خدا گفت:

« ربّ إن تکن حبست عنّا النصر من السماء فاجعل ذلک لما هو خیر و انتقم لنا(1) و اجعل ما حلّ بنا فی العاجل ذخیرة لنا فی الآجل.»(2)
خدا اگر مصلحت را در این دیدی که هیچ امداد غیبی از آسمان به ما نرسد، پس خیر ما را در همین حوادث قرار بده. انتقام خون های ما را بگیر. آنچه را که امروز در این این دنیای فانی بر ما گذشت، ذخیره ی آخرت ما بگردان.(اجر این مصیبت ها را در آخرت به ما عطا کن.)
همین!
برای حسین همین چند جمله کافی است تا دوباره قد علم کند. به میدان برود و بجنگد.
ما اگر دو ماه وقت لازم داریم تا به بازیابی روحی برسیم؛ تا با داغ مان کنار بیاییم؛ بخاطر این است که کربلا را نمی فهمیم.
ما وقتی محرم ها نذری می دهیم، نذر سلامتی بچه هایمان می کنیم!

حتی بعضی جاها وقتی بین جمعیت می چرخند و پول جمع می کنند، بلند بلند می گویند داغ نبینی! سلامتی اهل خانه ات!
انگار خون بچه های ما از خون فرزندان حسین رنگین تر است!
وقتی فرزندان حسین را بلاگردان بچه های خودمان می کنیم، داغ شان هم فلج مان می کند.



00000000000000000000000000000000000000
1. الإرشاد، ج2/ص108 - الکامل، ج4/ص75
2. همان، ص286

مرتبط با: مناسبت ها ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 22 آبان 1392
نظرات
مهم نیست چند سال به روضه ی حسین (ع) رفتی.
چند دهه برای حسین (ع) سینه زدی.
چند محرم نذری پختی.
مهم این است که چقدر حسینی شدی!
ما با حسین  هم تجارت می کنیم!

سینه و زنجیری که می زنیم، اعلام آمادگی برای سر دادن نیست. ما فقط دنبال بیمه ی بدن هایمان هستیم!
برای حسین  خرج می دهیم و نذر سلامتی خانواده مان می کنیم!
برای بیمه ی ماشین هایمان هم از حسین (ع) خرج می کنیم!
انگار مال و اهل ما از اهل حسین  و اموال حسین  عزیز تر و قیمتی ترند!







مرتبط با: مناسبت ها ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 22 آبان 1392
نظرات

یکی از شایع ترین معضلات جامعه ی امروز، بیماری های خفیف و شدید روانی است.

افسردگی، استرس، اضطراب، حس پوچی، اکسیزوفرنی....

ما اگر در زندگی مان با مختصر دشواری و ناملایمتی مواجه شویم، سریع افسرده می شویم و دو روز، دو هفته یا دوماه حوصله ی هیچ کس و هیچ چیز را نداریم.

وقتی در امتحانی که خیلی برای آن زحمت کشیده ایم، نمره نمی آوریم

مصاحبه کاری مان به نتیجه نمی رسد

کسی از نزدیکانمان می میرد

مریضی سختی می گیریم

رتبه مان در کنکور دو سه رقمی نمی شود

معدل کارنامه مان 19/75 نمی شود

هر چه دعا می کنیم، پدرمان شفا نمی گیرد

در تمام این شرایط، در چشم به هم زدنی احساس پوچی، افسردگی، دوری از اجتماع، نا امیدی و هزار مرض دیگر به سراغمان می آید.

عجب پیشرفتی هم کرده این علم روان پزشکی!

هر حسی که داریم، قرص و کپسولی برای آن هست!

حتی برای حس بی حوصلگی عصرهای جمعه مان هم نام علمی گذاشته اند:

«سندرم افسردگی تعطیلات!!!»

حتی افسردگی پس از تعطیلات، افسردگی فصلی و افسردگی زمستانی هم داریم!

بهاری و تابستانی آن هم لابد در راه است!اما قبل از اینکه در مسیر آشفتگی های روانی مان، قرصی شویم

بد نیست نگاهی به زندگی های دور و برمان بیاندازیم

ما دو ماه سال را با امام حسین  زندگی می کنیم.

راستی چطور حسین (ع) با آن همه مصیبت، افسرده نشد؟

امام مرگ فجیع 71 نفر، نامردی، بی عدالتی، بی حرمتی، بی احترامی و هزار سختی دیگر را در جریان کربلا می بیند اما نه افسرده می شود نه نا امید.

چرا؟

مگر او دل نداشت؟ ناراحت و منقلب نمی شد؟ پس چرا هیچ افسردگی و فسار روحی به سراغش نیامد؟



نویسنده : جنات .
تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392
نظرات

 

اول یه خاطره بگم.

مسجد بودم. قرآن رو از توی قفسه برداشتم و نشستم تو صف نماز. از اونجایی که فقط کلید خونه همراهم بود و کیف نداشتم، قرآن رو روی زمین گذاشتم.

نماز اول که تموم شد، بغل دستی ام که شاید لحن بدی هم نداشت، بهم گفت:

«قرآن رو زمین نذارید بی احترامیه گناه داره.»

و کمی بعد هم قرآنم رو برداشت گذاشت روی کیف بغل دستی خودش.

با اینکه حق با او بود به من خ برخورد!

 

بعدتر با خودم مرور کردم جمله هایی رو که خودم ازشون استفاده می کنم تا چیزی رو به کسی تذکر بدم.

دیدم واقعا نیاز هست که این جمله ها که قراره عادتی رو از سر کسی بیاندازند، راه زندگی کسی رو عوض کنند، یا حتی گاهی رفتار کوچکی رو اصلاح کنند؛ مهندسی شوند.

باید با کمی خلاقیت، فکر کنیم به اون تک جمله ای تأثیر گذاری که میخواهیم بگوییم.

مثال می زنم:


تصور کنید شما سر قضیه کوچکی مثل شلختگی با هم اتاقی خوابگاه تون، برادر و خواهرتون، همسفرتون، همسرتون ... مشکل دارید.

می خواهی بهش بگی آقا جورابت رو ننداز وسط اتاق خفه شدیم!

لازم نیست از نظم در اسلام، رعایت حقوق همسایه، حق الناس یا سایر مفاهیم دینی مایه بگذاری.

فقط زبانت رو شیرین کن. رفتارت رو قشنگ کن. و کمی خلاقیت به خرج بده.

 

خم شو دست مبارک ات رو بزن به اون منبع ِ تمام ِ میکروب های عالم و لوله اش کن بذارش یک گوشه ای. همزمان هم بهش بگو «آقا با اجازه ما جوراب محترم شما رو این گوشه میذاریم.»

 

چند بار کردی و نشد، روش رو عوض کن. طور دیگه ای بگو:

«در آخرین تحقیقات علمی اثبات شده که بوی جوراب به مراتب کشنده تر از بوی سیگاره!»

«آقا! این لنگه جورابت رو از زندگی ما بکش بیرون.»

«دیشب بدجوری دلم هوای تابستون و تعطیلات و شمال و اینا کرده بود. اتفاقا وقتی خوابیدم خوابش رو دیدم. کنار دریا بودم و نسیم خنک و ساحل و آب و .... یک نفس عمیق کشیدم هرچی بوی پا و جوراب تو اتاق بود اومد تو حلقم!»



نویسنده : جنات .
تاریخ : یکشنبه 12 آبان 1392
نظرات

می گویند دلت پاک باشد!


بله مسلماً اصل دل آدمهاست.
و إلا که خدا نه دنبال بازاریابی پارچه مشکی های چینی و ژاپنی بوده
نه خواسته زن ها و دخترها رو تو فصل های گرم سال آب پز کنه

اما اگر میشد بی زحمت، یک دل پاک داشت؛
قطعا خدا به اصحاب پیغمبر (ص) نمی گفت:

«وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ » احزاب/ 53
«هرکاری که با زنان پیامبر دارید، از پس پرده انجام دهید که این برای پاکی دلهای شما و دلهای آنها بهتر است.»

اصحاب پیامبر برای داشتن دل پاک باید از پشت پرده با زنان پیامبر صحبت کنند و زنان پیامبر هم علاوه بر حجاب باید در پس پرده باشند؛
اما ما آرایش کنیم؛
از هرجای حجاب که خوشمان نیامد کم کنیم؛
با تمام همکارانمان دوست باشیم؛
شوهر خواهر و پسردایی مان هم مثل برادرمان باشند؛
بوتیک هم که می رویم انگار فروشنده، فامیل مان است؛
دلمان هم پاک است!!!

مرتبط با: مسائل روز ,