تبلیغات
پیش مرگ - مطالب شهروند اقتصادی
جامعه ای که فدایی ندارد، محکوم به نابودی است. (شهید دستغیب)
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : جنات .
تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392
نظرات

لباس غواصی لباس گران قیمتی بود. بهمین خاطر بهشان می گفتند:
اگر دیدید دارید تیر می خورید، هرطوری هست نگذارید لباستان سوراخ شود. برای ادامه عملیات به این لباسها نیاز داریم.
وهرکس شهید میشد، لباسش را از تنش در می آوردند و تن دیگری می کردند.

امروز ما با اموال عمومی (بیت المال) چطور رفتار می کنیم؟



مرتبط با: شهروند اقتصادی ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : پنجشنبه 22 اسفند 1392
نظرات
اینجا یک حیاط است در انگلستان
و آن گالن، ظرفی است برای جمع آوری آب باران از طریق ناودان
و برای آبیاری باغچه هایشان استفاده می کنند.


دیروز که زیر باران داشتم تند تند به درخت ها آب میدادم و کیف می کردم، زمان گرفتم. در زمان شدت باران، ظرف 6 ثانیه، بطری 4 لیتری من زیر ناودان پر میشد!!!
و این یعنی، اگر فقط یک دقیقه باران با شدت ( نه رگباری) ببارد، زیر یک ناودان می شود 40 لیتر آب ذخیره کرد!!!
حالا حساب کنید ببینید چقدر آب باران را از دست داده ایم. 
اگر این آب ها را جمع کرده بودیم الان در چه بهشتی زندگی می کردیم! سبز!


دیروز حس کردم ما چقدر شبیه همان سه کارگری هستیم که زمین را می کندند و پر می کردند، بدون لوله گذاری. چون نفر وسطی آن روز سر کار نیامده بود!! ما هم چقدر هزینه میکنیم و جدول کشی می کنیم خیابان هایمان را، آب پشت بام خانه هایمان را با ناودان جمع می کنیم و بعد خیلی راحت تمامش را ول می کنیم برود به فاضلاب!

مرتبط با: شهروند اقتصادی ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 21 اسفند 1392
نظرات
آقایان و خانم های شعرا و ادبا، در یک اقدام تک دستی، باران رو به عنوان یک مقوله ی شاعرانه، مصادره کردند! 
زیر باران باید رفت...
زیر باران بیا قدمی بزنیم...
و از اینجور مطالب
به این ترتیب، امروز ما یاد باران که می افتیم، خیلی که احساسی بشیم چترمون رو می بندیم و خیس میشیم!! همین!
اما به نظر من اصلا نباید زیر بارون قدم زد! که چی؟


من که شاعر نیستم، امروز یک تجربه ی شاعرانه ی جالبی داشتم.
خواستم حال و هوام عوض بشه رفتم محوطه مجتمع، دیدم بارون میاد. نیز دیدم که چه حجم آبی داره از ناودون ها میاد. مثل شیر آب! برگشتم بالا و دوتا بطری 4 لیتری مایع دستشویی و ظرفشویی آوردم گذاشتم زیر ناودان ها. این هم سندش:


و هی بطری هام پر شد و بردم پای درخت ها ریختم. 
هم آب بازی کردم. هم گِل بازی. هم به سبک شعرا زیر بارون خیس شدم. هم درختهای باغچه ی مجتمع مون خَر آب شدند ^_^
کجا هستند سازمان های محیط زیستی که جایزه ی منو بدن؟

مرتبط با: شهروند اقتصادی ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات

سایت زدند از بالا تا پایین فرهنگی. یك دونه تبلیغ نداره. فقط لوگوی محك هست و تبلیغ یك كتاب. بعد مطلب زده تو بخش «موفقیت و زندگی بهتر» با این تیتر:
آیا خرید كردن برای سلامتی مفید است؟
و زمین و زمان را به هم دوخته كه بگوید خرید خیلی مفید است. 7 فایده نام برده. مثل اینكه: خرید از پاساژهای لوكس به شما اعتماد به نفس میده - پیاده روی طولانی می كنید و دیابت و فشار خون نمی گیرید - خلاقیت تان تقویت می شود چون مدام فكر می كنید این لباس به من یا آن پرده به مبلم می آید یا خیر - هیجان دیدن اجناس رنگارنگ و زیبا، موجب تولید اندروفین در بدن می شود و این یعنی تقویت سیستم ایمنی بدن و هوش بیشتر - ترشح دوپامین (ماده شادی آور) در مغز.

آخه اینها به سایت فرهنگی میاد؟ در شأن شماست كه زمین كارترهای تجاری رو شخم بزنید؟
اگر واقعا خرید اینقدر فایده داره، پس اعتیاد هم چیز بدی نیست. به شما تواضع كارتون خوابی میده - بعد با دوستان دور هم می نشینید هم تجدید دیداری است هم سرنگ مشترك استفاده می كنید صمیمیت بالا میره - احساس شعف هم كه تقویت میشه اول تزریق. در كل پس این هم خوبه. به بعد از اعتیاد هم كاری نداریم چون شما هم اهمیتی نمیدی بعد این خرید پروری و تزریق مصرف گرایی چه بلایی سر خودمون میاد.
مهم نیست كه دكتره تا زیر میزی اش رو نگیره مادر و خواهرمون رو عمل نمی كنه چون بالاخره لذت خرید، پول هم میخواد كه از حق العمل بیمارستان درنمیاد. راننده تاكسی همه ی مسیر ها رو پونصد بیشتر میگیره. مدرسه مدام مازاد بر شهریه میگیره....
اینها نتیجه ی همون خرید لذت بخش شادی آفرین و سلامتی گستر هستند.

مرتبط با: شهروند اقتصادی ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : شنبه 14 دی 1392
نظرات

همش نگو تلویزیون
تلویزیون با فیلم و سریال هاش، پیام های بازرگانی اش، دكور برنامه های به اصطلاح فرهنگی اش... ترویج مصرف گرایی می كنه درست.
اینهمه تبلیغات روی اتوبوس ها، دیوارها، بیلبوردها و ... ترویج گر هستند درست.

اما سهم من چقدره؟
من كه وبلاگ دارم و وقتی دنبال عكس برای مطلبم میگردم، حتما باید شیك ترین و مد روزترین دكورها رو داشته باشه. 
میخوام درباره پختن قرمه سبزی مطلب بذارم، میگردم دنبال یه قرمه سبزی تو یه خورشت خوری كه لنگه اش نباشه!
وبلاگ كودك میزنم، 95 درصدش دكور اتاق كودك و تخت و كمده!
من فكر میكنم حتی شاید تاثیر این تبلیغ های زیر زیركی و یواشكی، بیشتر از تبلیغ های رسمیه. 

سهم تو چقدره؟
وقتی كه بعد هزار جون كندن و تو شیشه كردن خون بابات میرت گوشی سیب گازخورده میخری یا كفش و ساعتی كه ماركه و بعد تو خیابون كه راه میری انگار گوشی ات چسبیده به دستت! ثانیه ها برات مهم میشن و همش برات سوال پیش میاد كه الان ساعت 2:10 و چند ثانیه است! یا پات رو طوری روی هم می اندازی كه دیگه رسماً كفشت توی حلقمونه!
بابا فهمیدیم كفشت ماركه جمع كن لنگ مبارك رو!
ما كه از جوراب و كلاه تا پیرهن و تمبانمون ماركه، اگر نبود لذت نگاه بقیه، با دمپایی و همون شلوار مامان دوزمون می اومدیم بیرون.

ما همه بی جیره داریم ترویج می كنیم مصرف گرایی رو.
تلویزیون به سهمش
ما هم هر كدوم به سهم مون


مرتبط با: شهروند اقتصادی ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : دوشنبه 9 دی 1392
نظرات

دانشجوی دکتری باشی و کاپشن خارجی بپوشی. خودکار و مدادت هم خارجی باشند. موبایل و ساعت و عینک دودی ات هم مارک های خارجی باشند؛ چه فایده!
هیچ فکر کردی فردا کدام مغز خر خورده ای پیدا خواهد شد که بابت کار تو (که خارجی نیست) پول خرج کند؟ همه مثل خودت می شوند خارجی پرست!
پولدار باشی و خط تولید کیک و کلوچه بزنی و ناظر کیفی ات زنت باشد و بعد خرّ ِ این مسئول و آن کدخدا را بگیری ببری کارخانه ات که آقا کیک های (خمیر و سوخته ام) را بخرید که ورشکست شدم؛ چه فایده؟

علم بدون عقل؛ ثروت بدون عقل 2زار عایدی ندارد.


مرتبط با: شهروند اقتصادی ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : دوشنبه 9 دی 1392
نظرات

امروز گوشی ام اونقدر خنگ شد که مجبور دانشگاه رو گرد کنم برم نمایندگی ببینم چه بلایی سرم اومده.
و اینطوری بود که سرنوشتم (دانشگاه رفتن) عوض شد 

چون سر صاحب مغازه شلوغ بود کلی معطل شدم تا گوشیمو روبراه کنه. اما در عوض دو چیز جالب دیدم.
اولش. این GLX چقدر مشتری خارجی داره ناقلا !!! 
تو همون مدتی که من اونجا بودم، دو نفر عرب اومدن گوشی شون رو تعمیر کنن. یک آفریقایی هم اومد گوشی اش رو که ایراد داشت عوض کرد. (البته ما اینجا توی قم بخاطر حوزه علمیه، خارجی زیاد داریم ولی از 6 نفری که تو مغازه بودن سه تا خارجی بود و این عجیب بود)
دومش. چقدر این GLX سریع مشکل سخت افزاری رو می پذیره و در جا گوشی عوض می کنه و یکی نو میده!
انگشت به دهن شدم به مولا!
آقا اومد گفت گوشی ام فلان مشکل رو داره؛ صاحب مغازه سریع گفت ما مدل گوشی ات رو نداریم برو نمایندگی زیرزمین پاساژ لنگه ی گوشیت رو بگیر! ده دقیقه ای رفت زیر زمین دوم و اومد بالا گفت گرفتم!
این همه خدمات پس از فروش تحسین نداره؟
nokia یا samsung اگر همچین برخوردی با یکی بکنند دهن به دهن میچرخه. (البته ما عمری نوکیا داشتیم و یکبار همچین خدماتی ندیدیم) 
در عوض ما ملت «مرغ همسایه غازه» هستیم. خودم جایی شنیدم بنده خدایی به دوستش می گفت که:  «آبجی اش گوشی GLX اش رو برده بوده نمایندگی برای ویروس کشی، مشکل پیدا میکنه و جاش یک گوشی نو بهش میدن.» و ادامه داد که: «چقدر این شرکت GLX داغونه ! بدبختا! خودشونم میدونن چی دادن دست مردم» *

اینه که میگن بعضی رو اگر تا آرنج دستت رو عسل بزنی بذاری تو دهنشون باز گاز میگرن!

..............................
* همین جا اضافه کنم که من مدل اسکای خریدم 410 تومن. عالیه. ایرادهایی داره مثل بلندگو. اما با این کیفیت و صفحه نمایش بزرگ هرچی می خواستم بخرم باید 700 میدادم. گوشی ام از نظر کیفیت کپیه نوکیا گلکسی بابامه!

مرتبط با: شهروند اقتصادی ,