تبلیغات
پیش مرگ - مطالب ابر امر به معروف
جامعه ای که فدایی ندارد، محکوم به نابودی است. (شهید دستغیب)
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : جنات .
تاریخ : پنجشنبه 29 اسفند 1392
نظرات


شما در سفرهای نوروزی ماشین پلاک قرمز ببینید در خدمت اهل و عیال، چکار می کنید؟
نچ نچ؟
با یک یادداشت نوشتن و گذاشتن زیر برف پاک کن طرف میشه خیلی کارها کرد.
آدم ها حس بدی پیدا می کنند وقتی بفهمند نگاه دیگران به اونها با احترام نیست.


نویسنده : جنات .
تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392
نظرات

 

اول یه خاطره بگم.

مسجد بودم. قرآن رو از توی قفسه برداشتم و نشستم تو صف نماز. از اونجایی که فقط کلید خونه همراهم بود و کیف نداشتم، قرآن رو روی زمین گذاشتم.

نماز اول که تموم شد، بغل دستی ام که شاید لحن بدی هم نداشت، بهم گفت:

«قرآن رو زمین نذارید بی احترامیه گناه داره.»

و کمی بعد هم قرآنم رو برداشت گذاشت روی کیف بغل دستی خودش.

با اینکه حق با او بود به من خ برخورد!

 

بعدتر با خودم مرور کردم جمله هایی رو که خودم ازشون استفاده می کنم تا چیزی رو به کسی تذکر بدم.

دیدم واقعا نیاز هست که این جمله ها که قراره عادتی رو از سر کسی بیاندازند، راه زندگی کسی رو عوض کنند، یا حتی گاهی رفتار کوچکی رو اصلاح کنند؛ مهندسی شوند.

باید با کمی خلاقیت، فکر کنیم به اون تک جمله ای تأثیر گذاری که میخواهیم بگوییم.

مثال می زنم:


تصور کنید شما سر قضیه کوچکی مثل شلختگی با هم اتاقی خوابگاه تون، برادر و خواهرتون، همسفرتون، همسرتون ... مشکل دارید.

می خواهی بهش بگی آقا جورابت رو ننداز وسط اتاق خفه شدیم!

لازم نیست از نظم در اسلام، رعایت حقوق همسایه، حق الناس یا سایر مفاهیم دینی مایه بگذاری.

فقط زبانت رو شیرین کن. رفتارت رو قشنگ کن. و کمی خلاقیت به خرج بده.

 

خم شو دست مبارک ات رو بزن به اون منبع ِ تمام ِ میکروب های عالم و لوله اش کن بذارش یک گوشه ای. همزمان هم بهش بگو «آقا با اجازه ما جوراب محترم شما رو این گوشه میذاریم.»

 

چند بار کردی و نشد، روش رو عوض کن. طور دیگه ای بگو:

«در آخرین تحقیقات علمی اثبات شده که بوی جوراب به مراتب کشنده تر از بوی سیگاره!»

«آقا! این لنگه جورابت رو از زندگی ما بکش بیرون.»

«دیشب بدجوری دلم هوای تابستون و تعطیلات و شمال و اینا کرده بود. اتفاقا وقتی خوابیدم خوابش رو دیدم. کنار دریا بودم و نسیم خنک و ساحل و آب و .... یک نفس عمیق کشیدم هرچی بوی پا و جوراب تو اتاق بود اومد تو حلقم!»



نویسنده : جنات .
تاریخ : جمعه 26 مهر 1392
نظرات

 چه حسی بهت دست میده اگر یک روز صبح از خواب بیدار شی و ببینی که

دیگه هیچ کوچیکتری به بزرگترش احترام نمی ذاره؛

تو نونوایی همه دنبال تو صف زدن هستن؛

وقتی کیف پول یکی از جیبش می افته، کسی دنبالش نمی دوه که خانم! آقا! کیف پولتون!

هیچ ماشینی برای پیرمردی که میخواد از عرض خیابون عبور کنه نمی ایسته؛

کسی میوه های پیرزنی که پاکتش پاره شده رو از کف آسفالت جمع نمی کنه؛

تو مترو و اتوبوس نه دیگه کسی بلند میشه تا میانسال و مسنی بشینه نه حتی یک ذره جابجا میشن تا یکی دیگه هم سوار بشه؛

ظاهر کسی شبیه مسلمانها نیست؛

کسی دنبال جیب زنی که کیف خانمی رو قاپیده نمی ره؛

...

و هیچ کدام هم از رفتارشون نه احساس بدی دارند و نه خجالت می کشند.


این یعنی نظارت عمومی! کنترل اجتماعی!