تبلیغات
پیش مرگ - مطالب ابر بی حجابی
جامعه ای که فدایی ندارد، محکوم به نابودی است. (شهید دستغیب)
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : جنات .
تاریخ : سه شنبه 10 دی 1392
نظرات
فیس بوکی ها یکسری آرزوهایی دارند.
مثل اینکه آرزو می کنند «نسیم لابلای موهایشان بوزد و نوازششان بدهد»!
بعد عکس می گذارند که مثلا من امروز چند ثانیه در خیابان فلان و چهارراه بهمان موهایم را به نسیم سپردم! (فارسی اش میشه همون روسری ام رو درآوردم)
قبل تر هم دیگرانی به این آرزوی متعالی رسیده اند. 
مثل یونجه زار که نسیم لابلای خوشه های یونجه وزید و یونجه زار را نوازش کرد.


مثل رخت و لباس هایی که باد لابلایشان وزید و پیچ و تابشان داد.


و مثل یال اسب و گوش فیل و دم خر...



مرتبط با: مسائل روز ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : شنبه 16 آذر 1392
نظرات
آیا به نظر شما ردّ شدن از روی دیگران، له كردن دیگران كار خوبی است؟
آیا دل شكستن هنر می باشد یا نمی باشد؟
ما مردمی هستیم كه به خودمون می بالیم سر در سازمان ملل، شعری فارسی است در حمایت از بشر دوستی.
ما مردمی هستیم كه وقتی تصادف میشه یادمون میره چقدر عجله داشتیم و همون وسط اتوبان ترمز دستی می كشیم تا ببینیم سر سرنشینان اون ماشین یا موتور چی اومده.
وبلاگ هامون پر است از عكس های مسئولین چاق و سمینارهای چرب دولتی و فقر و گرسنگی در سرتاسر كرات عالم
گالری عكس می زنیم با موضوع كودكان كار، فقر، طلاق...
عضو ngo ها هستیم و همه جا هم پزش رو میدیم كه ما خودمون رو وقف كارهای مردمی كردیم.
اما خودمون قلمبه ی معضل فرهنگی هستیم.
شما خودت رو مسخره كردی؟
حجاب اگر یك فایده ی شخصی برای شما داشته باشه كه به خاطر روحیه هیجان طلبت بهش احتیاج هم نداری، 100 تا منفعت اجتماعی داره.
روان جامعه رو گذاشتی روی ویبره انوقت افتادی دنبال گرفتن حق فقیر بیچاره ها؟


به نظر شما بی حجابی چه هزینه های اجتماعی داره؟
به عبارت روشن تر: مانور زیبائی یا تظاهر به زیبائی، در روان جامعه تأثیر دارد یا ندارد؟
مثال می زنم:
یكسری آدم ها در جامعه پولدار هستند و یكسری هم تظاهر به دارایی و ثروت می كنند. حس اغلب جامعه در مواجهه با این دو گروه چیست؟
ما عموما ً وقتی با داراتر از خودمان مواجه می شویم، حسادت می كنیم، غبطه می خوریم، چشم و هم چشمی می كنیم، بعد هم برای اینكه عقب نمانده باشیم به زور وام و قسط، مشابه آن مبل و پرده و تلویزیون را می خریم. همه هم می دانیم این رفتار غلطی است اما 2 مشكل هست:
یكی اینكه ما روی خودمان كار نمی كنیم تا اصلاح شویم.
دوم اینكه برخی جنبه و ظرفیت پول ندارند. و كمبود شخصیت وادارشان می كند تا با پولشان برای خود شخصیت بسازند. آنوقت می بینیم كه این عده مدام سعی می كنند پولشان را فرو كنند در چشم دیگران!!! این یعنی دل شكستن.
عین همین ماجرا را در حجاب داریم.
بعضی كه زیبا هستند و بسیاری كه به زور كرمو لیزر و لنز و جراحی زیبا می شوند، خودشان را فرو می كنند در چشم دیگران. این هم شكل دیگری از همان دل شكستن است.
یكی ندارد كه جراحی كند.
بدتر! یكی شرایط اش طوری است كه با جراحی هم خیلی بهتر نمی شود.
یكی از دوره خوشگلی اش كمی گذشته است.
ما از روی اینها ردّ می شویم. وقتی كه او بخاطر ترس ِ از دست دادن همسر و خانواده اش (زن دوم و اینها) افسرده می شود.
وقتی روان شوهرش به هم میریزد كه چرا زن من آنقدرها خوشگل نیست و زندگی را به زنش تلخ می كند.
آیا ما 40 - 50 ساله نمی شویم؟ آن موقع كه دوره ی خوشگلی ما گذشت و نوبت به تظاهر زیبایی دیگران شد؛ چه می كنیم با افسردگی خودمان؛
تهدید كانون خانواده خودمان؛
باز هم دنده عقب بگیر و از روی همه ردّ شو...

نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 1 آبان 1392
نظرات

مرتبط با: پوستر ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : یکشنبه 28 مهر 1392
نظرات


از وقتی كه پای اتوبوس قم - تهران بودیم داشتم فكر می كردم كه چطور به این دخترخانومی كه مثل ما تو صف ایستاده بود بگم كه موهاش رو بپوشونه. طوری كه عوارض كمتری داشته باشه.

سوار كه شدیم درست صندلی پشت سرش رو انتخاب كردم كه اگر به نتیجه ای رسیدم نزدیكش باشم.

یك كم كه گذشت یك آقایی با لحن عصبانی همیشگی مردها بهش گفت : خانوم موهاتو بپوشون!

ظاهرا دختره خواب بود یا خودش رو به خواب زده بود و محل نگذاشت.

آقاهه غرغر كنان برگشت و گفت كره انگار! اصلا به روی خودش نمیاره!

كمی گذشت رئیسش بهش زنگ زد و ظاهرا داشت بخاطر مسئله ای توبیخش می كرد. دختره هم لم داده بود گاهی موافقت می كرد و گاهی مخالفت (تو پرانتز بگم كه هیچ موجودی جز زن ها نمی تونن وقتی با رئیس عصبانی شون صحبت می كنن لم بدن و ریلكس باشن!)

دیدم كه این وسط ها روسری اش دیگه رسماً داره از سرش می افته و خیلی خیطه اگر با این چادر و روسری سفتی كه بستم هیچی بهش نگم و مثل هویج اینجا بشینم.

بلند شدم و سرم رو خم كردم در گوشش گفتم: عزیزم! داره می افته

گفت: چی؟

گفتم: روسری!

همین!

لبخند زد و روسری اش رو در حد مقبولی كشید جلو

حرم امام خمینی من و شوهرم پیاده شدیم. و همون دختر خانوم 180 درجه روی صندلی اش برگشت و بهم نگاه كرد. و به هم لبخند زدیم.

حقیقتاً من هیچ چیزی نگفته بودم غیر از 3 – 4 كلمه ی ناقابل!


نویسنده : جنات .
تاریخ : شنبه 13 مهر 1392
نظرات


كسانی كه الزام به حجاب را غیر قابل پذیرش می دانند، آیا تصور می كنند در خارج مرزهای این كشور، آزادی هست؟

وقتی یك وجب در یك وجب روسری را روی سر مسلمانان غربی تحمل نمی كنند و یكبار می گویند این پوشش در دانشگاه ممنوع است و یك وقت مدرسه و بار دیگر حتی حجاب در خیابان ها هم منع می كنند، این آزادی است؟

وقتی برای ادامه‌ی تحصیل باید بی روسری باشی؛

وقتی در و دیوار شهر پر از نقاشی ها و بیلبردهای بزرگ زنان بی لباس یا بد پوشش است؛

وقتی در تمام فیلم ها، هنر پیشه های زن هر چه بی لباس تر باشند، بهترند؛

وقتی حتی مسابقه‌ی ملی و بین المللی زیبایی می گذارند كه عده ای مقابل عده ای دیگر راه بروند و نمره بگیرند كه چه كسی موزون تر بود؛

وقتی تمام كالاها، بی ربط یا با ربط، با زنان بی لباس تبلیغ می شوند؛

كجای اینها آزادی است؟

اینجا عریانی آزاد نیست و آنجا پوشش.

و اصلا مگر آزادی شرافت است؟

مگر تو آزادی از هر راهی پول در بیاوری؟

مگر آزادی كه خلاف مسیر خیابان رانندگی كنی یا ورود ممنوع بروی؟ هر جایی پارك كنی ، بوق بزنی یا سبقت بگیری؟

مگر آزادی هرجایی خانه بسازی؟ یا هر شكل و هر چند طبقه كه می خواهی بسازی؟

بیش از موهای سرمان، قوانین هست كه محدودمان می كند. همه هم نشانه‌ی تمدن و دوری از هرج و مرج است.

فقط قانون پوشیده بودن است كه بی تمدنی است و نباید باشد.