تبلیغات
پیش مرگ - مطالب ابر نظارت عمومی
جامعه ای که فدایی ندارد، محکوم به نابودی است. (شهید دستغیب)
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : جنات .
تاریخ : یکشنبه 28 مهر 1392
نظرات


از وقتی كه پای اتوبوس قم - تهران بودیم داشتم فكر می كردم كه چطور به این دخترخانومی كه مثل ما تو صف ایستاده بود بگم كه موهاش رو بپوشونه. طوری كه عوارض كمتری داشته باشه.

سوار كه شدیم درست صندلی پشت سرش رو انتخاب كردم كه اگر به نتیجه ای رسیدم نزدیكش باشم.

یك كم كه گذشت یك آقایی با لحن عصبانی همیشگی مردها بهش گفت : خانوم موهاتو بپوشون!

ظاهرا دختره خواب بود یا خودش رو به خواب زده بود و محل نگذاشت.

آقاهه غرغر كنان برگشت و گفت كره انگار! اصلا به روی خودش نمیاره!

كمی گذشت رئیسش بهش زنگ زد و ظاهرا داشت بخاطر مسئله ای توبیخش می كرد. دختره هم لم داده بود گاهی موافقت می كرد و گاهی مخالفت (تو پرانتز بگم كه هیچ موجودی جز زن ها نمی تونن وقتی با رئیس عصبانی شون صحبت می كنن لم بدن و ریلكس باشن!)

دیدم كه این وسط ها روسری اش دیگه رسماً داره از سرش می افته و خیلی خیطه اگر با این چادر و روسری سفتی كه بستم هیچی بهش نگم و مثل هویج اینجا بشینم.

بلند شدم و سرم رو خم كردم در گوشش گفتم: عزیزم! داره می افته

گفت: چی؟

گفتم: روسری!

همین!

لبخند زد و روسری اش رو در حد مقبولی كشید جلو

حرم امام خمینی من و شوهرم پیاده شدیم. و همون دختر خانوم 180 درجه روی صندلی اش برگشت و بهم نگاه كرد. و به هم لبخند زدیم.

حقیقتاً من هیچ چیزی نگفته بودم غیر از 3 – 4 كلمه ی ناقابل!


نویسنده : جنات .
تاریخ : جمعه 26 مهر 1392
نظرات

 چه حسی بهت دست میده اگر یک روز صبح از خواب بیدار شی و ببینی که

دیگه هیچ کوچیکتری به بزرگترش احترام نمی ذاره؛

تو نونوایی همه دنبال تو صف زدن هستن؛

وقتی کیف پول یکی از جیبش می افته، کسی دنبالش نمی دوه که خانم! آقا! کیف پولتون!

هیچ ماشینی برای پیرمردی که میخواد از عرض خیابون عبور کنه نمی ایسته؛

کسی میوه های پیرزنی که پاکتش پاره شده رو از کف آسفالت جمع نمی کنه؛

تو مترو و اتوبوس نه دیگه کسی بلند میشه تا میانسال و مسنی بشینه نه حتی یک ذره جابجا میشن تا یکی دیگه هم سوار بشه؛

ظاهر کسی شبیه مسلمانها نیست؛

کسی دنبال جیب زنی که کیف خانمی رو قاپیده نمی ره؛

...

و هیچ کدام هم از رفتارشون نه احساس بدی دارند و نه خجالت می کشند.


این یعنی نظارت عمومی! کنترل اجتماعی!