تبلیغات
پیش مرگ - مطالب ابر پیش مرگ
جامعه ای که فدایی ندارد، محکوم به نابودی است. (شهید دستغیب)
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : جنات .
تاریخ : سه شنبه 12 فروردین 1393
نظرات

سال 2007 در استرالیا یکی به سرش زد ساعتی را به نام «ساعت زمین» به ثبت برساند. قرار شد در این یک ساعت، با خاموش کردن چراغهای اماکن شاخص استرالیا، از آلودگی نوری کره زمین کاسته شود. سال بعد، کشورهای زیادی به این طرح بی خرج و با کلاس پیوستند. یعنی در حقیقت، متهمین ردیف اول آلودگی نوری جهان (شاخه ای از همان آلودگی گرمایی سطح زمین که به ذوب شدن یخ های قطب شمال و جنوب و نابودی زمین خواهد انجامید) خودشان را در صف مدافعین محیط زیست جا کردند!

به این ترتیب، همه ساله، برج ها و مناطق توریستی تفریحی زیادی در سرتاسر دنیا، یک ساعت خاموش می شوند و مردم آنجاها تجمع می کنند، شمع به دست می گیرند، جیغ می کشند و ذوق می کنند.

آمارها هم نشان میدهد همین یک ساعتِ ناقابل، 3درجه دمای هوای سطح زمین را کاهش می دهد.

اینگونه، همانهایی که متهم ردیف اول گرمای 3 درصدی زمین هستند، با یک خاموشی یک ساعته، 8759 ساعت مابقی را نور افشانی می کنند و زمین را گرم و گرم تر می کنند. پول برق آن لامپ ها و پرزکتورهای کذایی شان را هم می کشند روی بلیط ورودی و غذا و ... و از جیب مردم می گیرند. و برای مردم بازدید کننده، یک شب خاطره انگیز و روشن تر از روز رقم می زنند و به مردم می قبولانند که در تاریکی، دل آدم می گیرد. بعد هم ما برمی گردیم خانه و هر روز به تعداد چراغها افزوده می شود.

کاش به جای نان خوردن به اسم «ساعت زمین» یکی خِر این حضرات مدیران برج ها و مراکز تفریحی را بگیرد که چرا در طول سال اینهمه چراغ روشن می کنید؟؟ 

مرتبط با: محیط زیست ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392
نظرات


شما در سفرهای نوروزی ماشین پلاک قرمز ببینید در خدمت اهل و عیال، چکار می کنید؟
نچ نچ؟
با یک یادداشت نوشتن و گذاشتن زیر برف پاک کن طرف میشه خیلی کارها کرد.
آدم ها حس بدی پیدا می کنند وقتی بفهمند نگاه دیگران به اونها با احترام نیست.


نویسنده : جنات .
تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392
نظرات

زبان رسمی کشور ما فارسی است.
همگی خیلی هم مرید حافظ و سعدی هستیم و کلی عکس داریم در حافظیه و کنار کتیبه های مقبره عطار.
اسم بچه هامون رو هم از حاشیه ها و آستر شاهنامه مرحوم فردوسی در می آوریم. اسم هایی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده.
شب چله ها هم فال حافظ میگیریم با تشریفات!
اما از اینها که بگذریم، کسی اگر زبان رسمی کشور ما را نداند، به زحمت متوجه می شود زبان ما چیست.
برای نمونه یک نگاهی به اسامی محصولات تجاری مان بیاندازید:
شامپو مولتی ویتا گلرنگ - کیک بینگو پلاس - پودر لباسشویی وش اکسترا - مایع ظرفشویی پریل - دستمال کاغذی نانسی - تن ماهی گلکسی - مایع دستشویی اکتیو - پفک لوسی - کباب پز پلین
یا اسم محصولات بستنی میهن: مگنم - دابل چاکلت - هایپیرال ...

نویسنده : جنات .
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات

شما بی حوصله كه میشید چكار می كنید؟
گیم می زنید؟ اس امس بازی می كنید؟
یكی از دفتر های مثنوی رو دانلود كنید روی گوشی تون گاهی یه نگاهی بهش بندازید. 
تو كتاب های مثل مثنوی، اونقدر سوژه های باحالی هست.
من خودم دفتر چهارم مثنوی رو ریختم روی گوشی ام شبها قبل خواب می خونم. حالی میده.
مثلا می دونستید كه جناب مولوی با همه ی جایگاه عرفانی شون، فحش هم دادن تو مثنوی؟


جایی در دفتر چهارم، مولوی یك مناظره بین حضرت علی (ع) و یك زندیق رو روایت می كنه. میگه كه كافری در بالای قصر مرتفعی به حضرت علی میگه اگر شما معتقد هستید كه خدا حفیظ هست و شما رو حفظ می كنه، پس بیا و خودت رو از بالای این قصر بیانداز پایین تا من هم به یقین برسم كه خدا حفیظ هست و ایمان بیاورم.
اینجاست كه اعصاب مولوی خط خطی میشه و از زبان حضرت علی(ع) طرف رو می بنده به فحش. البته احتمالا دو تا فحش میده. ولی برای مثل مولوی همین دوتا مثل ده بیست تاست!

مرتضی را گفت روزی یك عنود/ كاو ز تعظیم خدا آگه نبود
برسر بامی و قصری بس بلند/ حفظ حق را واقفی ای هوشمند
گفت آری او حفیظ است و غنی/ هستی ما را ز طفلی و منی
گفت خود را اندر افكن هین ز بام/ اعتمادی كن به حفظ حق تمام
تا یقین گردد مرا ایقان تو/ و اعتقاد خوب با برهان تو
پس امیرش گفت خامُش كن برو/ تا نگردد جانت زین جرأت گرو
كی رسد مر بنده را كه با خدا/ آزمایش پیش آرد ز ابتلا
بنده را كی زهره باشد كز فضول/ امتحان حق كند ای گیج گول

خامش كه همون خفه شو هست. خصوصا اگر از زبان جناب مولوی باشه (بنظر من البته)
گیج گول هم كه فحش واضحی است بی شك.

مرتبط با: لذت كتابخوانی ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات

قسمت آخر این سریال آوای باران و خیلی سریال های از این دست، به نظرم پخش نشوند بهتر است. گویا فیلم سازان ما جمع كردن سریال ها را بلد نیستند. با این تفاوت كه بعضی شهامت دارند و عذرخواهی می كنند. بعضی نه.
سوالم این است كه آیا ما اینقدر ساده و سطحی هستیم كه باور كنیم ته یك ماجرا اینطور كشتار راه می افتد؟ كیانوش و شكیب و آفرین از یك طرف. نادر و بیتا از آن یكی طرف. و بعد به نظر شما زنی با آن افاده (زیور) كه چون تحمل خفّت روبرو شدن با طه و باران را ندارد و از صحنه ی تصادف می گریزد، ممكن است آنقدر خودش را بشكند كه در سطح همان شهر، تكدی گری كند؟؟
و در طرف مقابل، آدم خوب ها طوری شان نشود، ایدز هم نگیرند؟ البته كیانوش آبروداری كرد كه مرد. والا پایان سریال خیلی تخیلی می شد.

چرا این سبك «كلید اسراری» اینقدر در تلویزیون ما رواج پیدا كرده است؟
و جالب است كه بعضی در نقدشان نوشته اند كه پس تكلیف آن دلالهای دارو (دار و دسته گیوه چی)چه شد! چه توقعی از كارگردان و نویسنده دارید؟ تمام آدم های بد را سر و ته از درخت آویزان كند تا پایان داستان به نظر شما خوب باشد؟ نشنیده اند كه فرمودند: «لو یؤاخذ الله الناس بما كسبوا ما ترك علی ظهرها من دابة ولكن یوخرهم إلی أجل مسمی» 
اگر خداوند، مردم را به سبب كارهایی كه انجام داده اند مجازات كند، جنبنده ای بر روی زمین باقی نخواهد ماند؛ ولی (به لطفش) آنها را تا مدت معینی مهلت می دهد.


......................................
1. سوره فاطر/ 45

مرتبط با: مسائل روز ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : جمعه 11 بهمن 1392
نظرات

سایت زدند از بالا تا پایین فرهنگی. یك دونه تبلیغ نداره. فقط لوگوی محك هست و تبلیغ یك كتاب. بعد مطلب زده تو بخش «موفقیت و زندگی بهتر» با این تیتر:
آیا خرید كردن برای سلامتی مفید است؟
و زمین و زمان را به هم دوخته كه بگوید خرید خیلی مفید است. 7 فایده نام برده. مثل اینكه: خرید از پاساژهای لوكس به شما اعتماد به نفس میده - پیاده روی طولانی می كنید و دیابت و فشار خون نمی گیرید - خلاقیت تان تقویت می شود چون مدام فكر می كنید این لباس به من یا آن پرده به مبلم می آید یا خیر - هیجان دیدن اجناس رنگارنگ و زیبا، موجب تولید اندروفین در بدن می شود و این یعنی تقویت سیستم ایمنی بدن و هوش بیشتر - ترشح دوپامین (ماده شادی آور) در مغز.

آخه اینها به سایت فرهنگی میاد؟ در شأن شماست كه زمین كارترهای تجاری رو شخم بزنید؟
اگر واقعا خرید اینقدر فایده داره، پس اعتیاد هم چیز بدی نیست. به شما تواضع كارتون خوابی میده - بعد با دوستان دور هم می نشینید هم تجدید دیداری است هم سرنگ مشترك استفاده می كنید صمیمیت بالا میره - احساس شعف هم كه تقویت میشه اول تزریق. در كل پس این هم خوبه. به بعد از اعتیاد هم كاری نداریم چون شما هم اهمیتی نمیدی بعد این خرید پروری و تزریق مصرف گرایی چه بلایی سر خودمون میاد.
مهم نیست كه دكتره تا زیر میزی اش رو نگیره مادر و خواهرمون رو عمل نمی كنه چون بالاخره لذت خرید، پول هم میخواد كه از حق العمل بیمارستان درنمیاد. راننده تاكسی همه ی مسیر ها رو پونصد بیشتر میگیره. مدرسه مدام مازاد بر شهریه میگیره....
اینها نتیجه ی همون خرید لذت بخش شادی آفرین و سلامتی گستر هستند.

مرتبط با: شهروند اقتصادی ,
نویسنده : جنات .
تاریخ : سه شنبه 10 دی 1392
نظرات
فیس بوکی ها یکسری آرزوهایی دارند.
مثل اینکه آرزو می کنند «نسیم لابلای موهایشان بوزد و نوازششان بدهد»!
بعد عکس می گذارند که مثلا من امروز چند ثانیه در خیابان فلان و چهارراه بهمان موهایم را به نسیم سپردم! (فارسی اش میشه همون روسری ام رو درآوردم)
قبل تر هم دیگرانی به این آرزوی متعالی رسیده اند. 
مثل یونجه زار که نسیم لابلای خوشه های یونجه وزید و یونجه زار را نوازش کرد.


مثل رخت و لباس هایی که باد لابلایشان وزید و پیچ و تابشان داد.


و مثل یال اسب و گوش فیل و دم خر...



مرتبط با: مسائل روز ,